﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>ســــــــــــــــــــــــلام</title>
    <description>بر آستان جانان گر سر توان نهادن /گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد</description>
    <link>http://3alam.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>قطره</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Apr 2012 17:20:07 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>شر چشمه حیات : یا حی و یا قیوم</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;به نام خدا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;سلام علیکم&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;سه شنبه 28/1/91&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;در این تاریخ یکی از دوستان جهادی را در حرم مطهر حضرت رضا (ع) به همراه همسرش ملاقات کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;راستش مدتهاست چیزی ننوشتم و سر رشته کار از دستم خارج شده.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;به همراه همسر مهربانم به دیدارشان رفتیم.فضای حرم لبریز از صوت دلنشین دعای توسل بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;هر دو ماجرای ازدواجمان را تعریف کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;و عجیب اینکه پر از نقاط مشترک بودیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;برادرم &amp;nbsp;آقای امین شفیعیان چند ماه مانده تا سربازیشان تمام شود و با هفت روز مرخصی به مشهد آمده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;یادی هم از بچه های جهادی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;از جمله آقای نورالدین مرعشی.آقای گلگونی و...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;برادرم با مبلغی کمتر از &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;نیم میلیون&amp;nbsp; تومان&lt;/span&gt; ازدواج کرده&amp;nbsp; و همسرش با مهریه یک سکه &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;بهار آزادی&lt;/span&gt; .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;زندگی ام با گذشت این چند ماه تغییر و تحول عجیبی یافته.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;حسی عجیب و توام با شکر گذاری و سپاس از خدای مهربان.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;چند روز پیش کتابی در کتابخانه حضرت رضا (ع) یافتم که دریچه ای عظیم به رویم گشود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پیامبر اکرم ( ص) فرمود :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تخلقوا باخلاق الله به اخلاق الهی متخلق شوید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&amp;nbsp;اخلاق الهی چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;فرصتی برای نوشتن نیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;به یاد شما دوستان هستم...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;به امید ایمانی سرشاز از توحید در زندگیتان...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یا&amp;nbsp;علی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://3alam.persianblog.ir/post/25</link>
      <author>قطره</author>
      <comments>http://3alam.persianblog.ir/comments/476102/9312134/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-476102.post-9312134</guid>
      <pubDate>Sat, 21 Apr 2012 17:20:07 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ازدواج در حرم حضرت علی بن موسی رضا (ع)</title>
      <description>&lt;p&gt;با سلام&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینبار خواستم بگویم از دعاهایی که مستجاب شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از ده روز حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (ص) کاملا اتفاقی و باور نکردنی و در حالی مات کننده و پریشان 10 روز در حرم آقا امام رضا (ع) بودم.در آن 10 روز سرنوشت زندگی ام تغییر کرد و من ساکن مشهد شدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حرم با صفای امام بزرگ خطبه عقد جاری شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این بزرگ ترین رخداد زندگی ام محسوب می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همسری پاک و مومن.همسری به انتخاب آقا امام رضا (ع).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کاش فرصت بود بیشتر بگویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باور کنید دعاها مستجاب می شود.باور کنید همه آنچیزی که از خدا می خواهید خداوند بزرگ مهیا کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با اینکه هدفم زندگی راه پیامبر بود اینگونه دستم را گرفتند و کیلومترها دور تر از جایی که زندگی می کردم ،و سرنوشتم چرخشی عجیب و باور نکردنی به خود گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آن لحظه در حرم مطهر آقا امام رضا (ع) همه شما را دعا کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر کسی که این نوشته را می خواند بداند هنوز دعایتان خواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به امید فرصتی برای نوشتن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یاعلی مدد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پناه خدا&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://3alam.persianblog.ir/post/24</link>
      <author>قطره</author>
      <comments>http://3alam.persianblog.ir/comments/476102/9064816/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-476102.post-9064816</guid>
      <pubDate>Tue, 06 Mar 2012 08:48:21 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>10 روز حرم حضرت فاطمه معصومه (س)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;به نام خداوند جان و خرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: medium;"&gt;ســـــــــــــــــــــــلام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;در جواب دو دوستی که برایم&amp;nbsp; نظر گذاشته بودند این مطلب را&amp;nbsp;می&amp;nbsp;نویسم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;بنده 10 روز را&amp;nbsp;در کنار حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) به عزاداری محرم مشغول بودم.و برایم جای تلخی و ناراحتی است وقتی آنجا چنین داستانی را خواندم که اشک را بر گونه هایم جاری ساخت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;دانش و تحصیلات بعد از این همه سال با ما چه کرده؟این همه علم صفر و&amp;nbsp;یکی.این همه دانش های&amp;nbsp;پیچیده ریاضیات و آمار و اعداد و ارقام ما را به کدام وادی کشانده که فکر می کنیم ایمانی راسخ و قلبی سلیم داریم؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;آیا&amp;nbsp;راهنما و راهبر نبوده؟آیا کم امکانات داشتیم و باز&amp;nbsp;اینچنین قلبی را که تنها در این حکایت واقعی قلبش جان می گیرد و بالهایش پر پرواز می گشاید را می سوزانید؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;تنها می گویم اگر معیار زندگی تان پیامبر و سخنانش نیست.اگر تفکر و شیوه و منشتان قرآن اهل بیت پیامبر نیست دست کم بعد از خواندن این ماجرا تنها لحظه ای با خود اندیشه کنید که پس معیار انسانیت و خوبی و خداپرستی تان چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp; در برابر چنین اندیشه ای پاسخی نمی دهند.اندیشه را با اندیشه پاسخ نمی دهند با زور و ناجوانمردانه پاسخت را می دهند...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;و فرناد خانم و آقای گلگونی عزیز معاون گروه فرهنگی که می گویید بنویسم.از چه بگویم؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;بخوانید!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;ماجرای ازدواج جوانی به نام جبیر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;یک جوان یمنی به نام جوبیر&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;این جوان خدمت رسول خدا(ص) آمد و مسلمان شد جوانی کوتاه قد، سیاه پوست، بدقیافه، محتاج و عریان بود فقط همین که لباس کوتاهی که عورتین را بتوانند بپوشاند آدم بسیار فقیری بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;&amp;nbsp;پیغمبرخدا(ص) متکفل امور او شد هر روز یک مقداری خرما برایش می فرستاد دو تا جامه و لباس هم به او داد تا او را بتواند خود را بپوشاند و ایشان را در مسجد النبی اقامت کرد هر کس هم که از فقرا و از جاهای دیگر می آمدند و مسلمان می شدند جایشان در مسجد بود دیگر کم کم فقرا زیاد شدند نفس گیر شده بود جا هم کم بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;مسجد اولیه یک هزار و بیست و نیم متر بوده است بعد توسعه دوم 2000 متر بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;دو سه بار هم حضرت مسجد را توسعه دادند خوب جا در مسجد کم بود آیه نازل شد که ای پیغمبر ما دستور بده دیگر کسی حق ندارد در مسجد بخوابد، جنب حق ندارد از مسجد عبور کند تمام دربها را ببنند کسی حق ندارد درب خانه اش در مسجد باشد و در مسجد رفت و آمد کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;خوب دور تا دور مسجد خانه ساخته بودند و هر کسی هم یک دربی به مسجد باز گذاشته بود.همه دربها را بستند منتهی فقط درب خانه امیرالمومنین(ع) و حضرت زهرا(س) باید رو به این مسجد باز باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;همه دربها را بستند. حضرت دستور دادند تمام دربها &amp;laquo;سدالابواب الی الابابه&amp;raquo; دعای ندبه هم می خوانیم همه دربها را بستند مگر درب خانه امیرالمومنین(ع) و دستور دادند در گوشه مسجد یک فضایی را ساختند مسقفی درست کردند به نام صفه و اصحابی که فقیر و بینوا ومهاجر بودند و جایی را در مدینه نداشتند در همین زیر مسقف و اصحاب صفه مشهور شدند .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;روزی پیغمبرخدا(ص) یک نظری به جوبیر انداخت از روی مهربانی یعنی یک مدیر باید نظارت همگانی داشته باشد همه جا را ببیند از روی مهربانی فرمود: ای جوبیر &lt;span style="color: #0000ff;"&gt;کاش ازدواج می کردی، همسری انتخاب می کردی که هم تو از گناه حفظ کند و هم یاور تو برای امر دین ، دنیا و آخرت باشد. مونس تنهایی و همکار تو در امر دنیا و آخرت باشد&lt;/span&gt; جوبیر گفت یا رسول الله(ص) پدر و مادرم به فدایتان باد &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;چه کسی مایل است با من ازدواج کند ؟ چه کسی حاضر است به من زن بدهد؟ نه حسبی دارم و نه نسبی؟ نه مالی و نه خوشکلی و جمالی ما که هیچکدام از اینها را نداریم. چه کسی حاضر است با یک جوان فقیر، زشت ، قدکوتاه و بدقیافه ازدواج کند؟&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;فرمایش پیغمبر(ص) خیلی عالی هست. آخر جوبیر اسلام اینها را برداشته است شرافتهای جاهلی را که برحسب و نسب می نازیدند اسلام آنها را پست شمرده است و آنها را ذلیل بودند به برکت اسلام شرف بخشیده است. اسلام شرافت بخشیده است هر کسی که اهل &amp;laquo;لا اله الا الله&amp;raquo; شده است خدا به او شرافت داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;آنهایی که فخر می فروختند خدا فخرش را جلویش گرفته است. آنهایی که در جاهلیت ذلیل بودند به برکت اسلام امروز عزت پیدا کردند. .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;ای جوبیر !&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;سیاه و سفید و همینطور عرب و عجم و قریش اینها همه با هم مساوی هستند فکر نکنی عزت مال قریش است همه فرزند آدم هستند .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;آدم را خدا از خاک آفریده است تا فرزندان آدم خاکسار باشند تا فرزند آدم توجه کند از چه جنسی آفریده شده است. تواضع داشته باشد تکبر نداشته باشد خدا آدم را اینگونه آفرید بعد فرمودند که امروز محبوب آن کسی است که تقوا داشته باشد آن کسی که اطاعت خدا بکند پرهیزگار باشد و من هم در مسلمانان کسی را بالاتر از تو نمی دانم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;جوبیر مگر آن کسی که خدا را بیشتر اطاعت کند مگر آن کسی که تقوایش بیشتر&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;حضرت فرمودند جوبیر به نزد زیاد بن لبید برو که شریفترین مرد قبیله بنی بیاضه است از جهت حسب و پیام من پیغمبرخدا(ص) را به زیاد برسان بگو که حضرت امر کرده است که دختر خود را به نام ذلفا به ازدواج من دربیاوری حالا شما ببینید در جامعه امروز پسری برای خواستگاری می رود می گویند که هم شان و کفو ما نیست طایفه اش به ما نمی خورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;یک جوانی را من می شناختم سال آخر مهندسیش بود منتهی در گذشته اینها ارباب و ارباب منش بودند یک پرستاری را دیده بود خواستگاری کرده بود مشخص شده بود این یک زمانی باباش یا فامیلهایش کارکنان اینها بودند پدر و مادر گفتند که نمی شود این به ما برمی خورد طایفه ما کجا؟ وضع اجتماعی ما کجا ؟ اینها را خدا همه را برداشته است اینها را انقلاب برداشته اشت پسر هر چه گفت این دختر خوب است مومن و متدین است و به درد زندگی من می خورد آنها زیر بار نرفتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;آن جوان هم نادانی کرد و دیگر خودش را جهنمی کرد. یک روز صبح از خواب بلند شدند مواجه با جنازه اش شدند بعدش هم آن دختر ازدواج کرد و رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;می بینید که این فخر فروشی ها را اسلام برداشته است. بعضی ها دارند آنرا در جامعه زنده اش می کنند حالا پیغمبرخدا(ص) در این جریان چه فرمودند: اینهایی که می گویم درس زندگی است هدف قصه ای نیست که در نمازجمعه وقت شما را من بگیرم قصه برای شما من نقل می کنم داستان را وقتی قرآن نقل می کند اهداف دارد با این قصه جامعه را تربیت می کند جامعه را رشد می دهد جوبیر پیش زیاد بن لبید آمد زیاد با گروهی از اقوامش نشسته بودند آمد و احوالپرسی و سلام کرد امرتان چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;&amp;nbsp;گفت من حامل یک رسالت و پیامی از رسول خدا(ص) به شما هستم آیا این پیام را علنی اعلام کنم یا مخفیانه به خودتان اعلام کنم؟ زیاد گفت این برای ما شرافت و افتخار است پیام رسول خدا(ص)، را برای ما بلند اعلام کن همه بشنوند جوبیر گفت جناب زیاد پیغمبرخدا(ص) فرمودند دختر خودت زلفا را به عقد من در بیاور.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;این جمله را گفت یک مقداری رنگ زیاد به قول معروف سرخ شد و گفت واقعا پیغمبرخدا(ص) چنین حرفی زدند شما چنین پیامی دارید؟ گفت بله من هرگز بر رسول خدا(ص) دروغ نمی بندم حضرت خودشان چنین حرفی زدند گفت جوبیر ما دختران خودمان را به هر کسی تزویج نمی کنیم ما دختر به کفو خودمان می دهیم کفو ما امروز انصار است ما به غیر از انصار دختر به کسی نمی دهیم برو این را به پیغمبر(ص) بگو و من هم خودم می آیم جوبیر وقتی این حرف را شنید داشت همینجور به خودش می گفت به خدا سوگند قرآن اینجور نازل نشده است به خدا سوگند پیغمبرخدا(ص) این حرفها را نمی زند این حرفها حرفهایی است که بوی جاهلیت در آن است دختر عاقل بود از پشت پرده وقتی که صحبتهای پدر و جوبیر را شنید گفت پدر به داخل اتاق بیا پدر آمد گفت بابا جوبیر هیچ وقت دروغ نمی گوید در شهری که الان پیغمبرخدا(ص) حضور دارند چگونه می شود به پیغمبرخدا(ص) دروغ ببندد آدم زود رسوا می شود کار خوبی نکردی جواب ناصواب و ناملایمی دادی دستور بده او را برگرداند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;فوری یک نفر را فرستاد جوبیر را برگرداندند پیش دختر آمد گفت حالا خودت می خواهی سراغ پیغمبرخدا(ص) بروی بگو حالا در خانه بماند خیلی خوش آمدید یک آب خنکی برایش بیاورند استراحتی بکند خودت برو در محضر آقا .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;آمد و سلام و احوالپرسی ، زیاد گفت یا رسول الله(ص) جوبیر از طرف شما پیغام آورده است و من هم جواب خوبی و نرم و ملایمی به او ندادم و ما دختران را آقا به هر کسی نمی دهیم مگر به کفو خودمان می دهیم هم کفو باشد ببینید &lt;span style="color: #0000ff;"&gt;حضرت چه فرمودند: کفو در مال است در چیست؟ حضرت فرمودند ای زیاد جوبیر مومن است و مرد مومن کفو زن مومن و با ایمان است، شاگرد و دست پرورده پیغمبر(ص) است در تمام جنگها مجاهد است در رکاب پیغمبر(ص) حضور دارد حضرت فقط فرمودند مومن است و من این توضیحات را خودم دادم و مرد مسلمان کفو زن مسلمان است.&lt;/span&gt; دختر خودت را به عقد جوبیر در بیاور و از دامادی جوبیر هم کراهت نداشته باشد وقتی که این مطلب را زیاد شنید به منزلش آمد و به دختر خانمش پیغام پیغمبرخدا(ص) را رسانید دختر گفت بابا &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;اگر مخالفت با دستور پیغمبرخدا(ص) کنی کافر می شوی&lt;/span&gt; با دستور پیغمبرخدا(ص) که نمی شود مخالفت کرد و مرا تزویج به جوبیر کن دختر عاقله و بالغه و رشیده طبق سنت پیغمبر(ص)مراسم عقد برگزار شد مهریه هم که پولی ندارد جوبیر بدهد مهریه را هم از مال خودش پدر زن ضمانت کرد مراسم عروسی و بعد گفت خانه داری می خواهی دختر را به خانه ببری گفت خانه هم ندارم هم ازدواج آسان ، هم کفوی در اینها بیان شده است یک خانه ای برایش تهیه کردند. جوبیر هم لباس شیک ، عمامه هم برسرش گذاشتند و در خانه آوردند دختری مثل حورالعین دید، خوشبو ، اتاق زیبا و قشنگ یک نگاه کرد و اعتنایی نکرد آمد گوشه اتاق سجاده پهن کرد و شروع به نماز خواندن کرد نماز تمام می شد قرآن می خواند، قرآن تمام می شد دعا می خواند تا اذان صبح فوری خودش را به نماز رسول خدا (ص)رسانید و روز را روزه گرفت شب دوم هم همینطور نگاهی به عروس نکرد و شروع کرد خدا را مناجات کردند و عبادت کردن و دعا خواندن و روز را هم روزه گرفت شب سوم آمدند به دختر خانم گفتند که این دامادی که پیغمبر(ص) برایت فرستاده است نگاهی به تو کرده است گفت نه این یکسره دارد نماز می خواند عبادت می کند اصلا انگار کاری دست ما هم ندارد تا حالا این خبر را از زیاد پنهان می کردند به بابا هیچ چیزی نمی گفتند که چنین دامادی است این دفعه که به بابا گفتند آتشی شد خدمت آقا آمد گفت یا رسول الله(ص) فرمودید جوبیر هم کفو است مومن است گفتیم چشم گفتید دختر به او بده گفتیم چشم اما این دختر ما را که نگاه نمی کند که الان سه روز و دو شب است و روز سوم است اصلا آقا این زن نمی خواهد وکاری دست زن ندارد پیامبر(ص)دنبال جوبیر فرستادند آمد سلام و احوالپرسی کردند و گفت جوبیر مثل اینکه زن نمی خواهی گفت اتفاقا آقا مرد هستم و چرا به سراغ خانمت دو سه روز نرفتی سه شب است امروز هم روز سوم است گفت یا رسول الله(ص) من نگاه به پشت سرم کردم آنچه که من دیدم عروسی زیبا و خانه ای خوب و در این شهر &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;هیچکس مرا حساب نمی کرد&lt;/span&gt; با فقرا و مساکین و جز اصحاب صفه بودم و آنجا زندگی می کردم حسب و نسبی اصلا نداشتم مال و منالی نداشتم کسی به من توجه نمی کرد به برکت شما یا رسول الله(ص) این همه نعمت خدا به من عنایت کرده است همسری زیبا ، زندگی خوب ، پدر زن خوب من به شکرانه این نعمت بزرگ سه روز را روزه گرفتم تازه این شکر در مقابل این نعمت بزرگ خدا هیچ است سه شب را به عبادت خدا گذاراندم که این نعمت بزرگ را خدا به من عنایت کرده است و از امشب چشم پیش همسرم می روم و جوبیر پیش همسرش رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;آقا خبر دادند زیاد خیلی خوشحال شد چنین دامادی مومن و پرهیزگاری نصیبش کرده است بعد از مدتی هم جنگی پیش آمدو غزو ای جوبیر لباس رزم پوشید و در آن نبرد به شهادت رسید&lt;span style="font-family: Tahoma;"&gt;&lt;span lang="EN"&gt;. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;حالا ببینید این چه درسی به من و شما می دهد ؟ چه درسی به جامعه می دهد؟ گفتم که کفو یعنی ایمان ، اخلاق این حسب و نسب و بالا و پایین ده اینها را اسلام برداشته است&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma;"&gt;&lt;span lang="EN"&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="LTR" align="RIGHT"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;به خود و راه خود و دنیای خود نگاه کنید&amp;nbsp;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;آری&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;آن ده روز&amp;nbsp;محرم برای خداوند شاهدی نیکوست...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;این هم مانند پست قبل فراموش خواهد شد.یادتان هست؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;اما پست بعدی در کار نخواهد بود.دستان خسته را چکار به وبلاگ نویسی؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;در پناه خدا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;خدانگهدار&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://3alam.persianblog.ir/post/22</link>
      <author>قطره</author>
      <comments>http://3alam.persianblog.ir/comments/476102/8530144/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-476102.post-8530144</guid>
      <pubDate>Wed, 14 Dec 2011 22:41:15 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آمده ایم بندگی کنیم...</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;به نام خدا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;قصد داشتم وبلاگ را حذف کنم.ولی باز به سختی اینترنت در اختیار آوردم تا علت حذف وبلاگم را بگویم اما حذف نکنم و بگذارم بماند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;ما در عصری زندگی می کنیم که متاسفانه پر گویی ترویج می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;در عصر حاضر روزنامه و رادیو و تلوزیون و رسانه دیجیتال اینترنت و موبایل و کلا رسانه عمومی&amp;nbsp; یک صدا و به بانگ بلند مردم را دعوت می کنند که بگویی و بگویید تا ما صدای شما را به گوش دیگران برسانیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;آیا چنین امری به خیر و مصلحت ما آدمیان است؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;آیا به فرض محال که درست است که مردم از صبح و تا شامگاه یکسره بمباران اطلاعاتی شوند؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;سخن بگویند و سخن بشنوند؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;آیا نباید به خود مجالی برای فکر کردن بدهیم؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;آیا نباید مجالی فراهم شود تا این بلعیده ها و جویده ها هضم شوند؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;آیا اگر انسان از صبح تا شام غذا بخورد ولو آنکه غذایش مغذی و مقوی باشد زیان نخواهد دید؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;هر چه از حد بگذرد یه ضد خود بدل خواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;حتی غذای مغذی و سرشار ار ویتامین اگر از حد بگذرد بیماری زا خواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;انسان اگر نیکو ترین سخنان را نیز یکسره از صبح تا شام بشنوند یا بخوانند،ضرر خواهد دید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;مگر نه این است که امروزه کتابها و سایتها و وبلاگهایی رو می بینیم که گنجینه ای از راههای رسیدن به خدا و از عشق به خدا سخن می گویند و می پراکن اند اما از عمل کسی سودی نمی برد و مومنین در مقایسه با صد سال پیش چه مقدار کمتر شده اند؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;کمترین زیانش آن است که هجوم این حجم از مطالب آدمی را از خود می ستاند،و او را به خود وا نمی گذارد تا اندکی نیز بیندیشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;ما را به یک مصرف کننده صرف تبدیل می کند&amp;nbsp;و قدرت تمییز را می گیرد و ما را از انبوهی از سخنان مختلف متحیر می نماید و به جای آنکه به ما تمییز ببخشد،برایمان سرگیچه می آفریند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;هر چیز از جمله حرف نیکو نیز اندازه ای دارد.باید حد اعتدالی را رعایت نمود که اگر از حد در گذرد به ضد خود بدل خواهد شد و به جای سود بخشی ،زیان آورد خواهد گردید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;سخنان نیکو حتی اگر به نحو وقفه ناپذیر&amp;nbsp; و سیل آسا پراکنده و پخش شوند زیان دارد.چه رسد به آنکه همگان می دانیم در دنیا این همه سخنان نیکو و عالی و آموزنده یافت نمی شوند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;در روایت آمده است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;کسی که به آنچه می داند،عمل می کند،خداوند به او چیزهایی خواهد آموخت که نمی داند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;یکسره حرف زدن و عمل نکردن چه سودی دارد؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;از رسول خدا که درود خدا بر او و بر خاندان پاک و مطهرش باد روایت شده که:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;کسی که عملش افزدوه شود ،اما هدایتش زیاد نگردد،فقط از خدا دورتر شده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;یعنی هر عملی موجب هدایت نیست،و انسان را متکامل تر نمی کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;خود قضاوت کنید.چقدر به نوشته های خود عمل کردیم؟نوشته چند سال پیش را اصلا به یاد می آوریم؟می گفتیم خدایا برای تو فلان و چنان می کنم و دوستان و اطرافیان را توصیه می کردیم که مثل ما بکنند.حالا اصلا یادمان هم نمی آید چه می گفیم.عمل کردیم؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;در عصر ما آنچه بیشتر رخ داده است،انکار خداوند نیست،انکار بندگی بندگان است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;پرستش خدای واحد و آباد کردن دل به یاد او یک معنای ساده دارد و آن عبارتست از آنکه &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;ما آدمیان هیچ یک خدا نیستیم،و خداوند یکی است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;ما انسانهای &amp;nbsp;مخلوقی هستیم و باید در این جهان حق انسانیت و مخلوقیت را ادا کنیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;اگر کسی اوصاف ویژه خداوند را بشناسد و هوس کند که آن اوصاف را داشته باشد،به همان میزان به شرک آلوده خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;در واقع ابلیس از آنجا شیطان شد که هوس کرد تا صفتی از صفات ویژه خدا را از آن خود کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;مولوی می گوید:گروهی طالب حیرانی مردم می شوند.دوست دارند که دیگران در آنها حیران بمانند و فط حیرت مداحی های گزاف بکنند و در پایشان ستایش ها و خضوع های بی حساب بریزند.مولوی می گوید این چنین هوسی ،هوس خدایی کردن است.زیرا تنها موجودی که باید در او حیران ماند،خداوند است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;و هر کس طالب حیرانی مردم شود،در واقع دست طمع در اولهیت زده:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;طالب حیرانی خلقان شدیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;دست طمع اندر الوهیت زدیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;گاهی به تعداد توشته های وبلاگمان،گاهی به چیزهایی که ننوشتیم،گاهی به پاک بودن خود یا مظلومیت&amp;nbsp; و مصیبت های خود گاهی به سابقه و اسم و رسم خود.گاهی به مدرک و تحصیلات و جایگاه و وفور نعمتهای خود چنان از تعریف و نمایاندن خود به خلق و حیرانی آنها لذت می بریم که راه شرک به خدا را می پیماییم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;به یاد خدا بودن،و دل را به یاد او آباد کردن،یعنی اینکه مدام این نکته ساده و مهم را به خود گوشزد و تلقین کنیم کنیم که &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;ما آدمیان خدا نیستیم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;به عنوان مثال "فوق تکلیف بودن"وصف خداوند است.انسانها همه مشمول جریان دو طرفه حق و تکلیف هستند.یعنی هر آنکس که حقی دارد تکلیفی نیز بر عهده دارد و یا اگر تکلیفی دارد واجد حقی نیز می باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;امیر المومنین (ع) در این خصوص می فرمایند:حق از اموری است که اگر به سود کسی جریان یابد،علیه او نیز جریان خواهد یافت.فقط مقام خداوندی است که مشمول این جریان دوسویه نمی شود:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;خداوند بر تمام مخلوقات حقی دارد اما این حق ،تکلیفی را بر او اثبات نمی کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;به این فکر کنیم که خداوند اگر حقوقی به ما داده در عوض چه تکلایفی داریم و در آخرت چه جوابی خواهیم داد.وقتی نعمتی از کسی سلب می شود حتما تکلیفی هم برا آن نعمت ندارد.اگر کسی به نظر خودش حق زندگی مرفه و بی سختی دارد در عوض چه تکلیفی دارد؟ما به حقوق خود آگاهیم و زیاده هم می خواهیم اما پی تکلیف نمی رویم و از آن بی خبریم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #008080; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;"حق از اموری است که اگر به سود کسی جریان یابد،علیه او نیز جریان خواهد یافت"&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;ما در این همه سخنان و گفته هایی که می گوییم و می شنویم فراموش می کنیم که &lt;span style="color: #0000ff;"&gt;برای بندگی کردن آمده ایم نه خدایی کردن&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;به خود می گویم که میثم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;به یاد آر حدیث معراج را&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;خداوند به محمد (ص) می فرماید:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;ای احمد!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;کاش می دانستی که گرسنگی و سکوت و خلوت چقدر شیرین اند و آثار این دو چقدر زیاد است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;محمد عرض کرد:اثر گرسنگی و سکوت چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;خداوند فرمود :حکمت(شناخت حقایق)و حفظ قلب و تقرب&amp;nbsp; و نزدیکی به من و حزن و اندوه دائم&amp;nbsp; و سبکباری در بین مردم و عادت به گفتار حق و در این اندیشه نیست که روزگار به سختی می گذرد و یا به آسانی...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;خدایا به پیمان اسلام به درگاهت توسل جویم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;و به حرمت قرآن بر تو اعتماد کنم و به دوستى و محبتى که به پیامبر امّى قرشى&lt;br /&gt;هاشمى عربى تهامى مکى مدنى دارم امید تقرب به تو را دارم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;باید به یاد آریم&amp;nbsp;که پیامبر ما بی سواد بود.بر اثر عبادت به رسالت رسید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;ما در نماز شهادت گرانبار و پر ارزشی می دهیم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;strong&gt;اَشْهَدُ اَنَّ&lt;/strong&gt; مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;شهادت می دهم که محمد بنده و فرستاده خداست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;ما برای بندگی آمده ایم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;می دانم که این نوشته هم فراموش خواهد شد.و زیادی هم گفتم.این دنیا برای دنیا خواهان بسی باارزش هست.و ملاک ها برای زندگی ،بندگی خداوند نیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 250%; text-align: left;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;خدانگهدار&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://3alam.persianblog.ir/post/21</link>
      <author>قطره</author>
      <comments>http://3alam.persianblog.ir/comments/476102/8406243/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-476102.post-8406243</guid>
      <pubDate>Fri, 25 Nov 2011 09:05:03 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ما را چه شده؟</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;به نام خدا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;سلام ذخیره ای تمام نشدنی است&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;در پایان حکایتی نقل می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;امروز عصر برادر پنچ ساله ام علی بسته چوب شوری در دستش بود با ذوقی وصف نشدنی می خورد.به او گفتم یه دونه از چوب شورهات رو بده من.گفت مال خودمه نمی دم.مگه مال تو هست.خلاصه کلی اخماش رو تو هم کرد و هزاران دلیل برای اثبات چیزی که مال خودش&amp;nbsp;بود ردیف کرد.پدر و مادر دعواش کردن که داداشه بزرگته.این همه کتاب قصه برات خریده.این همه ماشین و اسباب بازی.نباید این جوری حرف بزنی!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;گفتم چکارش دارید. وقتی آدم بزرگ ها بدتر از این بچه می کنند گناه این بچه با عقل کم اش چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;مگر دارایی های&amp;nbsp;آدم بزرگها&amp;nbsp; کم ارزش تر&amp;nbsp; از یک دانه چوب شور است؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;همانطور که از دست دادن یک دانه چوب شور حال آن بچه را بد می کند،بخشش ما که به اصطلاح بزرگیم و داریی هایمان را با ارزش و گرانبها تر می بینیم چطور دنیایمان را خراب می کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;ما مدام بر سر دو راهی انتخاب خود یا هیچ قرار گرفته ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;اگر خود را برگزینیم همه چیز را به کف آورده ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;اگر خود را از کف بدهیم،&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;همه چیز را از دست داده ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;به جای آنکه داشته هایت را بیش تر کنی،&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;ریشه های حضورت را عمیق تر کن.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;در این جا و اکنون زندگی کن.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;آزادی خود را به جمع و جماعت نسپار.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;سودای آزادی چیزی نیست که آن را ارزان بفروشی.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;آزادی ،شکوه انسان بودن توست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;ساده و روشن آزاد باش.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;به این فکر نکن که در آینده چقدر خواهی داشت&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;به این فکر کن که هم اکنون تا چه حد از زندگی بهرمند هستی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;هر چه بیش تر داشته باشی،از خود می کاهی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;آری،در ضیا فت حضور هستی ،بیشتر یعنی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;کم تر.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;داشته های تو ،تو را سنگین و زمین گیر می کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;مومنانه زیستن،&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;راندن اتومبیلی در مسیری آسفالت و بی اعوجاج&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;نیست&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;بلکه هدایت کشتی در دریایی پر موج و توفانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;ای بسا باورمندانی که به شدت از خدا دورند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;چه بسیارند کسانی که از خدا می گویند و گفته هایشان عین حجاب و دوری است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;ایمان در گفتار جلوه نمی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;ایمان در هستی انسان آشکار می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;اگر بتی را با شور و حضور تمام عیار دل ستایش کنی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;خدا را ستوده ای.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;در این زمینه عطار حکایت شیرین و دل نشینی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;عطار می گوید شبی از شبها،روح الامین در سدره بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;او شنید که خداوند عاشقانه به راز و نیازهای کسی لبیک می گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;روح الامین گفت:نمی دانم کیست که در این وقت شب با خدا سخن می گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;اما هر که هست بنده ای است عالی که نفسی مرده و دلی زنده دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;بنابر این خواست که این بنده عالی مقام را بشناسد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;او هفت آسمان و زمین را گشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;دریاها و کوهها را گشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;به دشت و دمن سر کشید.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;اما اثری از این بنده خوب خدا نیافت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;نا چار به سوی حضرت حق شتافت و مشاهده کرد که خداوند&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;همچنان مشغول لبیک گفتن به آن بنده سعادتمند است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;باز گشت و دوباره به جست و جور پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;سرانجام بی آنکه آن بنده دعا گو را دیده باشد نزد خداوند رفت و گفت:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;تو او را به من نشان بده،شوق دیدار او را دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;خداوند به روح الامین گفت:به روم و فلان ویرانه برو.او را خواهی یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;روح الامین به روم رفت&amp;nbsp;و در آن ویرانه&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;بت پرستی را دید که از خمیر مانده نان بتی ساخته است&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;و در مقابل آن بت زار می زند و عاشقانه نجوا می کند&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;بت پرست&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;در آن ویرانه&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;شورمندانه و عاشقانه بتی را خطاب می کرد&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;و خداوند به لطف خویش به او پاسخ می داد!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://3alam.persianblog.ir/post/20</link>
      <author>قطره</author>
      <comments>http://3alam.persianblog.ir/comments/476102/8341955/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-476102.post-8341955</guid>
      <pubDate>Tue, 15 Nov 2011 15:15:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>پاره های وجود خویش را ببخش</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;به نام خدا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://up7.iranblog.com/images/7xwpj9voc3p9s7atdxrq.gif" alt="عید سعید قربان" width="533" height="400" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;در این روز ابراهیم از آزمایش الهی سر بلند بیرون آمد&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;و از میل به داشتن فرزند عزیزش برای خدای متعال گذشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;ما برای خدای متعال چه چیزی داریم&amp;nbsp; ببخشیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;چه چیز با ارزشی برای بخشیدن و قربانی کردن داریم؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هستند کسانی که می بخشند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما نه برای شادمانی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;می بخشند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;اما در بخشش خویش،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضیلتی برای خود قایل نمی شوند؛&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;این ها چنان می بخشند که&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گویی گیاه هماره سبز و وحشی مورد ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دره های دور،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی آنکه چشم انتظار رهگذری باشد،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عطر خود را در هوا می پراکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;خداوند با دست اینان سخن می گوید،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از پشت پلک ها ی این کسان است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که خورشید لطف او&amp;nbsp; طلوع می کند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;رخسار زمین را می بیند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و لبخندی گرم و روشن نثار آن می کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;بخشش در برابر خواهش و تقاضا نیکوست،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما بخشش از روی بصیرت ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;بی آن که خواهشی در&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;میان باشد، نیکو تر است؛&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #3366ff;"&gt;برای کریمان و گشاده دستان،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #3366ff;"&gt;جستجو برای یافتن کسی که بستاند،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #3366ff;"&gt;لذت بخش تر از نفس بخشش است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;و آیا چیزی هست که بتوانی از دادنش دریغ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنی ونگه اش داری ؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;هر آن چه داری،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه بخواهی چه نخواهی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه به دیگران داده خواهد شد؛&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;بنابراین ،ای خزانه دار میراث خوارگان !&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;اکنون که هستی و میتوانی ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ببخش و بده ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا فصل بخشش داشته هایت،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آن تو باشد،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;نه از آنهایی که اموالت را روزی به ارث و یغما خواهند برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;اگر طالب رقصی در دل هستی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;اگر طالب آرامشی در روح هستی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;اگر بیداری را می خواهی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;همه چیز را ببخش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;این کار ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مخالفت با دنیا نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این کار ، انزوا پیشه کردن نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;این کار ، مخالفت با ثروت نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این کار ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تولد در دنیاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;من آموزگار فقر و تنگدستی نیستم ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;من آموزگار توانگری روح هستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;من آموزگار بهره مندی از دنیا هستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;تا می توانید ثروتمند شوید،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;اما نه برای نگه داشتن،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بلکه برای بخشیدن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;ثروتی که بخشیده می شود،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;می ماند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;ثروتی که احتکار می شود،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;بر باد می رود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;بخشش،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;آن گاه ممکن می شود که ثروتی در میان باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;کسی که ندارد،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نعمت بخشیدن نیز محروم&amp;nbsp; می ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;کسی که ندارد،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دل هوس داشتن را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;می پرواند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;ذهن چنین آدمی هرگز فارغ نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;من هرگز زندگی رهبانی را تبلیغ نمی کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رهبانان ضد زندگی اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;این معادله ای ساده است :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;اگر داشته باشی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می بخشی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;اگر نداشته باشی،&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&amp;nbsp;از چه چیزی میتوانی ببخشی؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;ممکن است&amp;nbsp; کسی باشد که داشته و بخشیده،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;به ظاهر شبیه کسی باشد که هرگز نداشته است،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;اما شان این کجا&amp;nbsp; و شان آن کجا ؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینان به لحاظ روحی و روانی در یک جایگاه نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;من ابتدا داشتن را می آموزانم،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن گاه از بخشش سخن می گویم .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;فقر ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همنشین کفر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;فقر ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن گاه فخر است که از قلمروی توانگری عبور کرده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;کسی که دارد&amp;nbsp; و از داشته هایش می گذرد،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به مرتبه استغنا رسیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;داشتن،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عیب نیست،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="background-color: #ffffff;"&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;اسارت داشته هاست که عیب است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;کسی که اسیر داشته ها نیست،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به راحتی می بخشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;کسی که بیشتر و بیشتر می خواهد،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گداست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;لحظه ای که به بیداری می رسی و چشم انداز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;احمقانه و ویرانگر افزون طلبی را شهود می کنی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;و می بینی که این میل نامیمون موجب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دست رفتن زندگی ات می شود،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;تازه به آستانه طرح صادقانه این پرسش رسیده ای:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;با ما از بخشش سخن بگو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;و جبران خلیل جبران پاسخ می دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;آن گاه که از دارایی هایت می بخشی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چندان نبخشیده ای.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن گاه که از دارایی هایت می بخشی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چیزی نبخشیده ای.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;چینین بخششی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انقلابی در زندگی ات به پا نمی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #3366ff;"&gt;بخشش باید بنیادهای تو را زیر و رو کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;تو باید میل خویش برای داشتن و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیشتر داشتن را ببخشی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید از این میل بگذری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;دارایی ها ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشکلی ایجاد نمی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;تو می توانی در یک قصر زندگی کنی؛&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عیبی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قصر حتی نمی داند که تو در درون آن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;زندگی می کنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;مشکل این است: "&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;این،قصر من است&lt;/span&gt;."&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;این منیت است که باید محو شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منیت به میله های یک قفس می ماند و &lt;span style="color: #3366ff;"&gt;تو به یک پرنده.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;منیت که بر طرف شود،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میله های قفس ناپدید می شوند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;و تو می توانی به جای زندگی در قفسی تنگ،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هوای صاف و آفتابی معنا پرواز کنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;وابستگی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به هر شکلی که باشد و به هر چیزی که باشد،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویرانگر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;عبور از سد منیت و شکستن بندهای وابستگی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;قدم گذاشتن در ساحت وارستگی ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;آن گاه که از دارایی هایت می بخشی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چندان نبخشیده ای.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="background-color: #00ff00;"&gt;بخشش آن است که پاره های وجود خویش را ببخشی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جاه طلبی و افزون طلبی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شیوه های عمل نفسانیت اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;این ها تو را در خود نگه می دارند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و مانع تعالی ات می شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;کسی که به مرتبه روشن شدگی می رسد،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از تمامی جاه طلبی ها و افزون طلبی ها و رقابت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;های ویرانگر آزاد می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;مهم وارستگی ست،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نه ستایش فقر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فقر به هیچ وجه ستوده نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;دیندار واقعی هیچ گاه از دنیا فاصله نمی گیرد،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بلکه در دنیا به دنیا می آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;دنیا زهدان ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چگونه می توان در بیرون از این زهدان رشد کرد و به دنیا آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;بایددر دنیا غوطه خورد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;تا به ماهیت رویا گونه آن پی برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;زمانی که به ماهیت رویا گونه دنیا واقف شوی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و آن را فراتر از معنا و منطقی ببینی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;میل به جمع کردن و بیش تر داشتن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در تو می میرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;آن گاه که از دارایی هایت می بخشی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;چندان نبخشیده ای.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;بخشش آن است که پاره های وجود خویش را ببخشی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;آن گاه که میل به تملک را&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;از خانه وجودت بیرون میکنی،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نفسانیت نیز به دنبال آن،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تو را ترک میکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;این جاست که تو از وجود خود بخشیده ای.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;زیرا دارایی ها چیستند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غیر از اشیایی که آنها را از سر بیم نگه می داری،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مبادا به آنها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احتیاجی داشته باشی؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;همه مالکیت ها و گفتن:"&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;این مال من است، آن مال من است&lt;/span&gt;"،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ریشه در ترس دارند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;زیرا متوجه فردایند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر فردا بیاید ومن چیزی نداشته باشم،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دچار مشکل و دردسر می شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;وفردا چه دارد برای سگی محتاط&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;که استخوان را در شن و خاک&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی نشان بیابان دفن می کند،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;آن گاه به دنبال کاروان زائران شهر مقدس روان می شود؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;این وضیعت سگی تمامی کسانی ست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;که به مایملک خویش چنگ انداخته اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;سگی که به دنبال کاروان زائران شهر مقدس روان است،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استخوانی را که پیدا کرده است،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شن ها پنهان می کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;او غافل است که فردا این استخوان را پیدا نخواهد کرد،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زیرا کاروان می رود و او نیز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به دنبال کاروان می رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;امروز ، کفایت می کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;فردا ،خود احتیاجات خویش را برآورده خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;این است معنای اعتماد به خداوند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #333399;"&gt;این است معنای اعتماد به خداوند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: small; color: #333399;"&gt;عید سعید قربان بر شما عاشقان بخشندگی و ایثار مبارک&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://3alam.persianblog.ir/post/19</link>
      <author>قطره</author>
      <comments>http://3alam.persianblog.ir/comments/476102/8289185/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-476102.post-8289185</guid>
      <pubDate>Mon, 07 Nov 2011 13:32:09 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>قدر نعمت نماز سر وقت رو می دانید؟</title>
      <description>سلام
خیلی ها نعمتهایی دارند که قدرش رو نمی دونند.
امروز داشتم به همین فکر می کردم.
به این جمله دقت کنید:شغل من طوری است که بیشتر مواقع نمی تونم سر وقت نماز بخونم.
خوب به جمله دقت کنید.
شغل من!
مگر این شغل یا کار همون چیزی نیست بو سیله اون روزی بدست می یاریم؟
اشک در چشمانم حلقه می زنه.بی نهایت از پروردگار به خاطر روزی های پاکیزه اش سپاس گذارم.
یاد کربلا.حماسه بزرگ.اما حسین ع در میدان جنگ وقت نماز شمشیرش رو می ذاره و نماز می خونه.واسه خدا می جگنه.برای حق و عدالت نه برای بدست آوردن مالی یا چیزی.برای خدا.اما در همین راه نماز...
پس این جمله که می گوییم به خاطر شغلم،بهانه است.کدام شغل؟مگر با درآمدش چه می کنیم؟وقتی شغلت نمی ذاره سر وقت نماز بخونی.درآمدش چه می کنه؟
اما خداوند مهربان می دونه ما نمی تونیم.می دونه سختمون هست.که اگه نتونیم آتش جهنم ما رو می سوزونه.پس سخت نگرفت به ما.تا وقت نماز بعدی فرصت داریم.
می دونید چرا اشکم در می یاد؟
وقتی تصمیم می گیری سر وقت نماز بخونی یک بار میشه و ده بار نمیشه.
باید کار رو تعطیل کرد.باید قید خیلی چیزها رو زد.حالا تعطیل هم کردی.صدای موسیقی حرام فضای کل ساختمان رو پر کرده.
این روزها صدای اذان هم کمتر می شنوم.
شما می تونید سر وقت نماز بخونید؟
شاید شما هم باید پروژه تحویل بدید.تا دیر وقت بیدار می شنید و صبح از نماز می مونید.نه شاید بلند می شید و نماز رو همراه با خمیازه و چشم خواب آلود می خونید!
می خواید بدونید خدا در مورد کار و نماز چه می فرماید؟!
خداوند به حضرت محمد س که درود خدا بر او و بر خاندان پاک و مطهرش باد در معراج می گوید:
بخشی از حدیث معراج:
ای احمد در شگفتم از سه دسته از بندگانم
۱بنده ای که به نماز ایستاده و می داند دستان خود را به سمت چه کسی بلند می کند و برابر چه کسی ایستاده در حالیکه خواب آلود است.
۲متعجبم از بنده ای که غذای امروزش فراهم است و کوشش می کند برای فردای خود غذا ذخیره کند.
۳در شگفتم از بنده ای که نمی داند من از او راضی هستم یا خشمناک.و در عین حال او همواره شاد و خندان است.

با موبایل نوشته شده.پوزش می خواهم.
در پناه حق</description>
      <link>http://3alam.persianblog.ir/post/17</link>
      <author>قطره</author>
      <comments>http://3alam.persianblog.ir/comments/476102/8215500/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-476102.post-8215500</guid>
      <pubDate>Wed, 26 Oct 2011 16:59:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>لعنت خدا بر کسانی که اسلام را چون پوستین وارونه پوشیده اند</title>
      <description>&lt;p&gt;امشب می خوام به خدا شکایت کنم.روزی در کتابی خوندم که نوشته بود مردها چیزی از زن می خواهود که با پول بدست نمی آورند.اما امروز در جامعه ای که این همه ادعا داره.و داییه اسلام را در دنیا سر میده تنها با پول میشه ایمان رو کامل کرد.دلم از این می سوزه که یک دیندار نبود تا بگم ایراد از منه.و شاید که من هم دیندار نیستم.امشب در دعایم شکایت می برم به خدا از دنیا پرستی این جماعت.و یاری می جویم.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://3alam.persianblog.ir/post/16</link>
      <author>قطره</author>
      <comments>http://3alam.persianblog.ir/comments/476102/8085017/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-476102.post-8085017</guid>
      <pubDate>Thu, 06 Oct 2011 15:07:23 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چه کسی رحم کند بر ممتحن جز سلطان؟</title>
      <description>&lt;p&gt;سوره توبه آیه چهل و دو:ای رسول اگر این مردم را برای منفعت آنی و فوری و سفر کوتاه تفریحی دعوت کنی البته تو را پیروی خواهند کرد و لیکن از سفری که مشقتی دارد می پرهیزند و موکد به خدا سوگند می خورند که اگر توانایی داشتیم همانا برای سفر آماده می شدیم اینان خود را بدست هلاکت می سپارند و خدا می داند که آنها به حقیقت دروغ می گویند.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://3alam.persianblog.ir/post/15</link>
      <author>قطره</author>
      <comments>http://3alam.persianblog.ir/comments/476102/8079781/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-476102.post-8079781</guid>
      <pubDate>Wed, 05 Oct 2011 14:38:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>غریبانه</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; تا دیروزنمی دانستم &amp;nbsp; که غربت یعنی چه. وقتی به غربت اهل بیت نگاه می کنیم با خود می گوییم مردم آن دوران چه بی وفاهایی بوذند که خانواده پیامبر را تنها گذاشتند .فکر می کنیم همین که سینه زدیم و گریه کردیم باوفا هستیم.خودم را می گویم نه اینکه سینه زنها و اشکریزان اهل بیت بی وفا هستند.منظور من این است که زندگی در رفاه و هیچ خطر نکردن و در ایمان نکوشیدن &amp;nbsp;و تنها به سینه زنی اکتفا نمودن کافی نیست.همین که دو قفرقی می کنی؟دم در مسیر اهل بیت حرکت می کنی تازه اطرافیانت را می شناسی.هیچکس یاریت نمی کند.از تو دوری می کنند.مسخره ات می کنند.تا وارد محفلی می شوی می گویند آخونده اومد.می گن حاج آقا قبول باشه البته به کنایه.می گن سلام برادر!خانواده حمایت کاغی نمی کنن.اگر پشتت رو خالی نکنن باید خدا رو شکر کنی.خلاصه جز چند نفر که تعدادشون به اندازه انگشتان دست هم نمیرسه کسی یاریت نمی کنه.هر کس بهانه و عذری میاره.هر کس یه جور توجیه می کنه.اونهایی که امام حسین رو یاری ندادن مردم کوفه ...یادت به اونا می افته.نگاه می کنی میبینی تازه دو قدم بیشتر جلو نرفتی وضع اینجوریهاگر جلو تربری چی می شه؟تصمیم می گیری برگردی عقب و مثل اهل بیت زندگی کردن رو رها کنی.بشی مثل اکثریت.دنبال سینمای خانگی یخچال ساید بای ساید و تلوزیون اچ دی.ماشین پراید و بکن ال نود.تازه رانندگی داره بهت می چسبه.اما اگر برگردی عقب میشی مثل &amp;nbsp;اونایی که تنهاتت گذاشتن.حالا تازه می فهمی غربت یعنی چی.می فهمی باید خودت باشی و خدای خودت.اگه خواستی بری جلو باید غربت ذنیا رو تحمل کنی.غربت حسین و زینب رو ببین.غربت تو کجا و اونها کجا.اما غریبی دنیا بهتر از غربت قبر هست.یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...اونجا ادم دلش به درد میاد که امام حسین بیعتش رو از مردم برداشت.حضرت علی در نکوهش دنیا میگه :به خدا سوگند اگر مانند شتران بچه مرده ناله سر دهیدو چونان کوبتران نوحه سرایی کنید و مانند راهبان زاری نمایید و برای نزدیک شدن به حق و آمرزش گناهان که ثبت شده و ماموران حق آن را نگه می دارند،دست از اموال و فرزندان بکشید سزوار استزیرا از عذاب بر شما می ترسم.حضرت علی برای ما نگران است و ما بی خیال.چند روزی است سردرد شدیدی گرفته ام.و بعید نیست که رفته رفته سرزنش و ملامت اطرافیان زیاد شود و عده ای هم مرا ترک گویند.چه باک است.من که درد سوختن را به جان خریدم.دیگر اینها مهم نیست.بزخشید اگر بد نوشتم .با موباسل بود.التماس دعا.در پناه خدا&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://3alam.persianblog.ir/post/14</link>
      <author>قطره</author>
      <comments>http://3alam.persianblog.ir/comments/476102/8070007/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-476102.post-8070007</guid>
      <pubDate>Mon, 03 Oct 2011 22:59:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
